خرید بک لینک
گاهی دلم پر میشود از حصرت از دست رفته ها و چشمانم میشود آبشاری به گسیل از دست رفتن فرصت ها. گاهی میشکنم وجودم را در تیر افکاری تلخ و دامنی از افسوس از خود تقدیم به خود. آن میگویدش سگ سیاه و آنیکی میگویدش نفس اماره. به هر شکل اگر اهلی نشود مرا به بازی روزگار میگیرد و هلاک میکند. اگر به حلال آرامش نکنم و به حرام تنبیه چنان یاغی میشود که بیمارم میکند. حال وجودم شده میدان رزمی که این آن را میزند و آن یکی این را. یکی زره منطق به تن میکند و آنیکی زره لذت...هر یکی آدرسی برای مسیر سرخوشی مغز میدهد. دلم

برچسب: نویسنده: آتنا رجبی تاريخ: سه شنبه 26 اسفند 1399 ساعت: 22:11

اگر اون اشارتی کند به سوی آن روم...دریغا از چشمان کم سو و گوش های سنگین و دل سنگی. همه پرده ای انداخته اند بر دریافت اشاراتی که مرا سبب به وانهادن در حیرانی بی انتها کرده. تقدیری رقم خورده که نقشی در آن نداشتم و دستی میچرخاند روزگار را که سهمی به من نداده. غربت محرومیت از نظر با نمک تنهایی دوچندان میسوزاند این حقیر بی تقدیر را. اگر فریاد را مجالی بود به وسعتی بی انتها گریز میکردم به سوی تقدیر نویس اما افسوس از ظرف کم واژگان و کوتاهی نای. تو را در دل میخوانم و میزنم چنگی به حرمت ربوبیتت. صدا از

برچسب: نویسنده: آتنا رجبی تاريخ: سه شنبه 26 اسفند 1399 ساعت: 22:11

صفحه بندی