اگر اون اشارتی کند به سوی آن روم...دریغا از چشمان کم سو و گوش های سنگین و دل سنگی. همه پرده ای انداخته اند بر دریافت اشاراتی که مرا سبب به وانهادن در حیرانی بی انتها کرده.
تقدیری رقم خورده که نقشی در آن نداشتم و دستی میچرخاند روزگار را که سهمی به من نداده. غربت محرومیت از نظر با نمک تنهایی دوچندان میسوزاند این حقیر بی تقدیر را.
اگر فریاد را مجالی بود به وسعتی بی انتها گریز میکردم به سوی تقدیر نویس اما افسوس از ظرف کم واژگان و کوتاهی نای. تو را در دل میخوانم و میزنم چنگی به حرمت ربوبیتت. صدا از
برچسب:
نویسنده: آتنا رجبی
تاريخ: سه
شنبه
26 اسفند
1399 ساعت: 22:11